تبليغاتX
آغشته به خون

آغشته به خون

بسم الله الرحمن الرحيم سرباز وظيفه مجيد آغشته به خون جمعي گردان ... گروهان ايمان براي همه شما دوستان وبلاگي پا مي چسباند.

سربازي سخت نيست ولي به سختي مي گذرد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:50  توسط مجید  | 

(در اين پست چند تن از دوستان نظرات تكميلي فرمودند كه بنده همه آنها را پذيرفتم و در ذيل همين نوشته اخير پستم با نام دوستان آوردم.)


من ترجيح مي دهم كه در ابتداي پست سوم نظر كلي خود را در چند خط خلاصه كنم تا به طرفداري از همو سكچوال ها و يا فمنيست ها و لزبين ها و اينكه فضا را جنسيتي مي كنم و يا اينكه به نظر دختر ياغي جنبه جنسي قضيه را دست كم مي گيرم لا اقل در ايران، منسوب نشوم.


شايد همه شما معتقد باشيد كه زندگي اجتماعي فوايد بسياري دارد ولي در ازاي اين كه مقداري از آزادي هاي ما را محدود مي كند به نظر من ازدواج جنبه محدود كننده زندگي اجتماعي است. در كل به نظر من وقتي انسان توانايي اين را يافت كه بطور اجتماعي زندگي كند متوجه اين نكته شد كه هر زني اگر با هر مردي و يا بالعكس با همديگر عمليات جنسي داشته باشند، هرج و مرج در سكس باعث از بين رفتن جامعه خواهد شد چون كه خطر بازگشت به دوران قبل از جامعه وجود داشت و ديگر اين كه به خاطر غريزه ادامه حيات مجبور به نگهداري از فرزندان بودند پس نوعي زندگي اشتراكي منحصر به يك ماده و يك نر بوجود آمد كه در آن در رابطه با توليد مثل و تامين معاش خانواده تقسيم وظايف شد به شرط اين كه عمليات جنسي طرفين فقط به طرف مقابل ختم شود و نگهداري از فرزندان به عهده دو طرف باشد در اثر پيشرفت ها و تغييرات جامعه و متناسب با اين ها تنوع در ازدواج هم بوجود آمد ولي اصل ازدواج هيچ گاه تغيير نيافت.

.

.

.

نسل مردان سركشي كه در اثر منقاد شدن مردان در برابر جامعه زنان رو به افول رفت به يكباره از بين نرفت و هنوز هم در موارد معدود قابل مشاهده است. مرداني كه در جامعه امروزي ازدواج نمي كنند و همچنان در پي تور كردن زنان زيبا و جذاب جديد هستند، حال چه با قدرت بدني و زور چه با پول و ثروت و چه با زيبايي و جذابيت هاي ظاهري، اتفاقا جامعه مدرن مجال بيشتري به اين افراد مي دهد تا جوامع سنتي ضمن اين كه نوع زنانه اين مردان هم در جوامع وجود دارد به نام روسپي كه پديده ايست كه بعدا در تبيين آن هم سخن خواهيم گفت. از طرفي جوامعي كه در اثر صلح زنان و مردان پديد آمد دريافت كه با آنارشيسم جنسي طول حيات چنداني نخواهد داشت و پس از مدتي بايد به حالت قبل بر مي گشت يعني جنگ مردان بر سر زنان و مشكلات زنان و مردان ضعيف تر. پس زنان ومردان دو به دو تقسيم شدند هر مرد با يك زن البته بايد گفته شود كه در آغاز مهر و محبت ونياز هاي رواني بين زنان و مردان چندان مهم نبوده است زن نقش گردآوري داشته و مرد هم احتمالا نقش شكار گري، و پرورش فرزند به عهده هر دو. در اين دوره به خاطر زندگي اجتماعي باعث شد كه (( فرهنگ‌ )) بوجود آيد. گروه هاي مختلف فرهنگ هاي متفاوت براي ازدواج پديد آوردند. ولي در مورد طول دوره زندگي مردان و زنان با هم بايد بگويم كه در ابتدا شايد چندان طولاني نبوده و مردان و زنان به اينكه تا انتهاي زندگي با هم باشند توجهي نمي كردند وچون زندگي جنسي زنان محدودتر از مردان بوده است بالطبع مردان تمايل بيشتري براي برهم زدن زندگي و بوجود آوردن زندگي جديد بوده اند ولي زنان اين موضوع را برنتافتند و به شكل ازدواج دايم آن را حل كردند ( در اين مورد فقط كافيست به تابو بودن طلاق در اكثر جوامع سنتي اشاره كنم ) من در اينجا بي مناسبت نمي دانم كه يك داستان از افسانه هاي هندي را براي شما نقل كنم كه نشان گر اين دوره باشد:

در آغاز چون تاوشتري آفريننده جهان زن را خلق كرد و آن را به مرد داد تا با او زندگي كند پس از هفته اي مرد به خدا شكايت مي كند كه زن پيشه اش پر گويي است و فقط مي خواهد كه من نوازشش كنم و بيخود گريه مي كندو زن را به خدا پس مي دهد. پس از هفته اي مرد نزد خدا بازگشت و گفت بي زن تنهاي تنها شده ام به ياد رقص ها و آواز خواندن هاي او كه مي افتم دلم برايش تنگ مي شود و قتي به ياد خنده ها و چسبيدن به تنم را به ياد مي آورم تنهايي را نمي توانم تاب بياورم پس خدا زن را به او باز پس داد و مرد بعد از يك هفته باز هم زن را پس آورد و گفت زحمت زن از رحمتش بيشتر است و او را نمي خواهم و خدا گفت : دور شو هر چه گفتي بس است برو با او بساز! مرد گفت: اما با او زندگي نتوانم كرد. خدا گفت: بي او هم زندگي نتواني كرد آنگاه به مرد پشت كرد و دنبال كار خود رفت مرد گفت: چه بايدم كرد نه با او زيستن توانم نه بي او!( مهپاره، داستانهاي عشقي هندو، ترجمه از انگليسي صادق چوبك، انتشارات نيلوفر، به دوستان توصيه مي كنم حتما اين كتاب را يكبار بخوانند بيشتر از چند ساعت وقت نمي خواهد و به قيمت نازل در كتابفروشيها هست)

همانگونه كه ملاحظه شد زن و مرد به يكباره زندگي طولاني مدت براي هميشه تشكيل ندادند بلكه يا پيشرفت جامعه به اين نتيجه رسيدند كه براي اين كه جامعه رو به قهقرا نرود بهتر است كه ازدواج ها براي هميشه تشكيل شود و از مزاياي آن طرفين مادام العمر استفاده كنند از جمله ولايت بر فرزندان و داشتن خاندان و ارتباط بوسيله ازدواج با اقوام ديگر.

نكته ديگر در مورد منع ازدواج با محارم( زناي با محارم ) است:

فرويد با اصول روانشناسي اين پديده را تبيين مي كند و آن را واپسزني غريزي براي جلوگيري از روابط زنا آميز با خويشاوندان مي داند. هر چقدر هم اين نكته درست باشد مطمئنا نكات مهمتري نيز در اين زمينه وجود داشته است از آن جمله مي توان به اين نكات اشاره كرد:

1-به هم ريختگي نقش هاي اجتماعي: اگر پدري با دخترش عشق مي باخت مطمئنا دچار تضاد نقش در خانواده مي شد چون كه حتما بايد هم نقش پدر را براي دخترش بازي مي كرد و هم نقش عاشق و فرزند آنها هم نوه و هم فرزند او محسوب مي شد اين به هم ريختگي نقش خانوادگي تضاد هويتي غير قابل علاجي براي آنها بوجود مي آورد كه تنها راهش منع ازدواج با محارم بود.

2-دوري گزيدن افراد از ازدواج با افراد آشنا كه شايد به نوعي متضمن مشاركت افراد در واحدهاي ديگر از اجتماع و به دست آوردن حمايت خانواده هاي ديگر بجز خانواده خود نيز مي باشد. يعني فردي كه با خانواده هاي ديگر ازدواج مي كرد موقعيت اجتماعي مناسب تري به دست مي آورد و علاوه بر اينها خانواده ها از انزوا درمي آمدند.

3-انسان ها بنا بر تجربه فهميده بودند كه احتمال داشتن فرزندان زنده و سالم در ازدواج هاي خارج از خانواده به مراتب بيشتر از ازدواج هاي درون خانوادگي است(هشدارهاي امروزي مبني بر اجتناب از ازداج هاي فاميلي نيز از همين دست است) منظورم اين نيست كه آنها دانشمندان علم ژنتيك بوده اند ولي در طول قرن ها و به تجربه حتما متوجه اين نكته شده بودند.




 

 

دختر كوچولوي ياغي:

ازدواج دست آدم رو میبنده!موافقم!! به شخصه دوست ندارم یک سری از جنبه های زندگیم تعطیل بشه هر چند به نظر خیلی از اطرافیانم به خیلی چیزهای دیگه میرسی! اما این خیلی چیزها واقعا برام تعریف نشدس.اما این که چرا ازدواج میکنیم یه دلیل دیگه هم میتونه داشته باشه که بهش اشاره نکردی یا خیلی کمرنگ بوده از نظر من:خیلی ها راه دیگه ای برای فرار از خیلی چیزهای زندگی ندارند.خیلی ها برای تنوع تو زندگيی روزمرشون ازدواج میکنند
البته اینها همه نظر شخصی من و تجربه های منه.
برای خیلی ها ازدواج راه فراری برای بعضی از محدودیت هاست و برای بعضی ازدواج سلول و زندونی که تو رو از خیلی آزادی های زندگیت دور میکنه
.

 

 

 

دوست ارجمند و دانشمندم مجيد( اينجا كرمان است)

 

حال آنکه هم مرگ و هم زندگی هریک ارزش خاص خود را دارند و هیچیک را نباید بر دیگری ترجیح بخشید...
درست شبیه بحث مرد و زن که اینها هم هرکدام ارزش خود را دارند و هیچیک بر دیگری برتر نیست... این نکته ایست که هم بسیاری از مذهبیون با افتادن از اینور بام در موردش اشتباه میکنند(الرجال قوامون علی النساء) و هم فمینیستها چه لیبرال باشند و چه رادیکال اکثرا آن را از یاد میبرند...در این میان نمیدانم آنها که پیوند میان این دو لازم و ملزوم را ماورائی میدانند دقیقا چه کسانی هستند؟!... در حالیکه این هم از بدیهیات است که پیوند میان مرد و زن یک پیوند کاملا طبیعی و عادی است که نیازی به پیچیده شدن ندارد....
در واقع هرجا که این نیاز کاملا طبیعی نادیده انگاشته شده روندهای غیرطبیعی رخ عیان کرده است.... من فکر میکنم که هموسکچوالیته و لزبینیسم و .... همه و همه روندهائی خلاف طبیعتی هستند که با کمال تاسف بر اثر تکرار و تکثیر به عنوان یک هنجار در بسیاری از جوامع پذیرفته شده اند... در واقع وقتی حقیقتی بنام سکس با جنس مخالف رنگ میبازد افسانه هائی چون همجنس گرائی باب میشود و بقول حافظ: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...
البته فراموش نکرده ام که برخی ذاتا هومو سکسوئل زاده میشوند و محرومیت از سکس عامل غیرطبیعی شدن آنها بنظر نمیرسد... اما این را هم نمیتوانم از یاد ببرم که برخی محرومیت ها در موجود پیچیده ای بنام انسان از نسلی به نسلی منتقل میشوند.... ظهور غریزه ی میل به جنس مخالف نوجوانیست اما سن وصال بسیار بالاتر از این سنین است... این روند غیرطبیعی به نسلی تحمیل میشود و در نسلهای بعدی و یا حتی همان نسل خود را بصورت انحراف نشان میدهدو....

 

 

شورشگران با محبت

مجید .. اغشته .. چرا به خون ؟
انسان اجتماعی « نه لزومن ایرانی در سنت گرفتار « شورش و اعتراض خشمگین را با هرج و مرج .. و انارشیسم ، را هم هرج و مرج می داند و . تداعی می كند .. هنوز نمی داند كه ازدواج به علت هرمونهای محرك جنسی در اصل طبیعی برای بقای نسل است كه انسان را مالك دیگری می كند و از مالكیت جنسی لذت هم می برد ... در حالی كه انسان جمعی زندگی می كند و به سلامت و بقای اجتماع خود به همان اندازه نمی اندیشد ، كه به مالكیت و تصاحب شخصی و فردی خود فكر می كند ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط مجید  | 

خوشحالم كه بالاخره چند نفري پيدا شدند كه اين نوشته هاي حقير را نقد كنند و مجالي براي گفت و گو بيآفرينند. همانگونه كه گفتم من تعصب خاصي روي حرفي كه ميزنم ندارم ولي اين پست را اختصاص به گفت و گو ( نه دفاع از خويش ) با منتقدين قرار دادم.

اول سخنان دوست گرامي مجيد در كامنتي كه گذاشت: ((نمیدانم که باید در این نوشته های سریالی تو هنوز منتظر نتیجه گیری اساسی ماند یا همین نکاتی که گهگاه به صراحت و گاهی در لابلای سطور مطرح میکنی هدف نهائی توست؟!... درباره جای جای نوشته هات نکاتی به نظرم میرسد که کاش فرصتی بود تا حضوری خدمت میرسیدم و عرض میکردم که چقدر بحث فرعی میتوان از بغل این نوشته ها جدا کرد... مثلا این که گفته ای تنها گذاشتن زن و دوری جستن از او در دوران عادت ماهیانه در جوامع بدوی رخ میداد حال آنکه متاسفانه در برخی جوامع سنت گرا همین امروز هم تفکر شوم و پلید دانستن زن در دوره پریود رایج است و مثلا جهودها هنوز هم به چنین فکری پایبندند و در دوره ماهیانه زن اطاق او ظرف غذایش و... خلاصه همه چیز او را جدا میکنند... در کل همیشه زن از یک مظلومیت عمیق تاریخی رنج میبرده و میبرد که همین مظلومیت افراطی متاسفانه زمینه پیدایش افراط یا تفریطی دیگر بنام فمینیسم را در عصر حاضر پدید آورده است... زمینه ای که آن را در همین نوشته تو نیز میتوان بوضوح و عیان مشاهده کرد. آنجا که نمیدانم بر حسب چه استدلالی از طبیعی تر بودن ازدواج لزبین ها نسبت به ازدواج همو سکچوئل ها یاد کرده ای در حالیکه هر کودکی هم میداند که این هر دو هرگز هیچکدامشان طبیعی نیستند که بتوان یکی را از دیگری طبیعی تر خواند... یا جای دیگری که باز هم تحت تاثیر فمینیست های افراطی ادعا کرده ای که زنان بدون مردان هم قدرت تولید مثل دارند!؟!.... در واقع من با حرفی که دوستت سمیه رشیدی این بالا زده(صرفنظر از استدلالش) تا حدی موافقم و ما باید تا حدی عینک جنسیتی رو از چشممون در بیاریم و مثلا به خاطر اینکه تا حالا مردسالاری رایج بوده یک دفعه نخواهیم از فرط روشنفکری به دام زن سالاری بیفتیم و استدلالهای پوچ مبنی بر برتری جنس زن ارائه بدیم... در واقع باید به "انسان سالاری" اندیشید... نکته دیگری که فکر کنم خودت بهتر از هرکس دیگری بدان واقفی مذکر بودن تاریخ ماست (کتاب تاریخ مذکر دکتر رضا براهنی را حتما دیده ای)... مذکر بودنی که در همه عرصه ها و از جمله ادبیات ما (که تخصص توست)هم بوضوح جاریست... کیست که نداند معشوقی که مخاطب اکثریت قریب به اتفاق شاعران و ادیبان بزرگ کشور ما و حتی ارکانی مثل سعدی و حافظ یا بزرگانی مثل عراقی و سوزنی سمرقندی و مسعود سعد و فرخی سیستانی و نظامی و.... است همواره یک مرد است(رجوع به کتاب تاریخ اجتماعی ایران مرتضی راوندی جلد هفتم و نیز به کتاب کم نظیر و جنجالی دکتر سیروس شمیسا با عنوان :شاهدبازی در ادبیات فارسی)... بنابراین بنظرم آدم آگاه و دانائی مثل تو در پایان این نوشته ات تجاهل کرده که سراغ ورژن زنانه ی آثاری مثل رستم و سهراب یا.... را در تاریخ ادبیات ما گرفته و از نبودن چنین ورژنی نتایج دلخواه خود را گرفته است...))

اول اين كه حرف من كلا اين است كه بدانيم ازدواج براي چه بوجود آمده است و ديد ماورايي نسبت به آن نداشته باشيم كه بفهميم كه ازدواج قرارداد اجتماعي ساده بين انسانهاست نه چيزي فراتر از اين.
نكته بعدي در مورد عادت ماهانه است حق با شماست ولي امروزه با اطلاع رساني درست تا حدودي اين معضل مرتفع شده است هر چند آزمايشات مختلف ثابت كرده است كه اين حالت زنان واقعا اثرات سوئي بر رشد گياهان و زراعت دارد.
اما در مورد فمينيسم بايد بگويم كه متاسفانه در ايران فمينيسم را با دو تعريف مي شناسند:
1- اين كه زنان هم توانايي هايي مثل مردان دارند و كمتر از آنها نيستند( همسان سازي كاركرد زن و مرد كه خود منجر به نوعي استبداد ديگر نسبت به زنان مي شود)
2- ضد مرد بودن تا حد افراط و اثبات برتري زنان نسبت به زنان ( از حرفهاي شما برداشت كردم كه شما هم فمنيست را اين گونه شناخته ايد و بنده را منسوب به داشتن اين نوع ديد كرده ايد)
نمي دانم تا چه حدي آثار فمينيست هاي بزرگ را مطالعه كرده ايد ولي در كل فمينيست ها را مي توان به دو دسته بزرگ تقسيم كرد:
1- فمينيست هاي ليبرال: كه كاملا مواضع نرمي دارند و معتقدند كه براي از بين بردن ظلم جوامع سلطه پدر سالار بايد از راه هايي مثل قانون گذاري و در خواست حقوق مساوي با مردان پيش رفت و در پي اين هستند كه نوعي نگاه زنانه را به جامعه زنان القا كنند( نوعي اصلاحات) اين نوع فمينيست ها متهم به سازشكاري با جوامع مردانه هستند ولي پيشرفت كلي زنان- از جمله حق راي و دريافت حقوق مساوي با مردان و رسيدن زنان تا رده هاي بالاي مديريتي و سياسي مثل دستگاه سياست خارجه آمريكا كه حدود بيست سال در دست زنان بود و آنگلا مركل صدر اعظم آلمان و زنان سياسي ديگر چون گلوريو آوريو و يوليانو تيموشنكو و ...- در قرن اخير مديون همين گروه است.
2- فمينيست هاي راديكال : كه عقيده دارند زنان از ظلم عميق تاريخي رنج مي برند و همه رنج زنان را به جامعه پدر سالار ربط مي دهند و راه حل را فقط در از بين بردن ظلم جامعه پدر سالار مي دانند يعني نوعي انقلاب اجتماعي در همه جوامع.ديدگاه هاي شما بيشتر شبيه دسته دوم است.
اما اينكه گفتم ازدواج لزبين ها طبيعي تر است منظورم طبيعي بودن عمل نبود منظورم با توجه به جوامع پستانداراني چون گربه ها و شيرها ((طبيعي تر)) بود ضمن اينكه لا اقل سه نوع از داستانهاي شهر زنان را براي شما آوردم ولي فقط از شما مي خواهم كه يك داستان از شهر مردان براي من نقل كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ضمن اينكه من تحت تاثير فمنيست هاي افراطي نيستم توجه شما را به اين نكته جلب مي كنم كه سيمون دوبوار در كتاب جنس دوم از نوعي تمايل دختران دبيرستاني به مدير مدرسه هاشان سخن مي گويد كه اگر تمايل به ازدواج تعبير نشود باز هم نوعي علاقه غير طبيعي به زعم شماست. و در مورد اينكه چند درصد جوامع غربي به اين نوع زندگي مي كنند شما چه پاسخي مي دهيد؟ آيا كتمان اين مسئله در جامعه ما به معني نبود آن است يا اينكه در غرب مردم انحرافات پيچيده دارند؟ باز هم تاكيد مي كنم كه من از طبيعي تر بودن سخن گفتم نه از طبيعي بودن! توجه كنيد اين دو مقوله فرق اساسي دارند با هم! در اين جه لازم مي دانم چند جمله از گيدنز در مقام پاسخ گويي به مخالفان دگر باشان جنسي بنويسم: (( در واقع خانواده فقط در حال تنوع يافتن است. ما بايد صميمانه از تنوع شكل هاي خانواده و زندگي جنسي حمايت كنيم نه اينكه تصور كنيم همه بايد در قالب واحدي چپانده شوند.))(جامعه شناسي ،آنتوني گيدنز، نشر ني، ويراست 4 ترجمه حسن چاوشيان صفحه 286)
در مورد توليد مثل زنان بدون مردان من بي تقصيرم شما بايد يقه آزمايشگاه هاي تلقيح مصنوعي را بگيريد كه (( پدر نيابتي )) ميفروشند نه من. ضمن اينكه اين ادعاي من نيست ويل دورانت در لذات فلسفه و آنتوني گيدنز در جامعه شناسي به اين نكته اشاره كرده اند حال اگر به نظر شما اين دو تن فمنيست افراطي هستند سخن جاي ديگريست.
در مورد مذكر بودن تاريخ هم نمونه جالبي برايت نقل كنم كه هيچ جايي نشنيده اي : ذَكَر[بفتحين]در عربي معني آلت جنسي مردانه مي دهد و كلمه((‌ ذِكر))[به كسر اول و سكون دوم] به معني ياد كرد و در معنايي
مترادف با تاريخ است به كلماتي مثل مذكر و مذكور توجه كنيد اين تشابهت اتفاقي نيست اينها همه سر چشمه در نوع زندگي متفاوت مردان و زنان دارد در زبان فارسي واژه زن از ريشه زيستن و زندگي گرفته شده است (البته اين ها فقه اللغه خودماني نيست بلكه مبناي اتيمولوژيك پذيرفته شده دارند) و مرد از ريشه مردن و مرگ پس مردان احتياج بيشتري به ياد كرد و ذكر دارند چون با مردن از بين مي روند نتيجه: سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز.
و اما در مورد دو كتاب اخير هر چند تاريخ مذكر به نظرم كتاب جالبيست ولي سالهاست كه ديگر قوم شناسان و انسان شناسان براي رد يابي رسوم و آيين در تاريخ سير نمي كنند بلكه به داستانها و حكايات اقوام روي آورده اند چون كه تاريخ را تا همين 200 سال پيش هم قوم غالب نوشته اند و رويكرد علمي به تاريخ و تاريخ نويسي حدود 200 سال قدمت دارد. و اما قبول دارم كه كتاب جناب شميسا هم جنجالي و هم كم نظير است( چون هم جنجال به پا كرد و هم نظير ديگري ندارد) ولي به درد سطل آشغال بيشتر مي خورد بس كه اين كار بازاري بود حالا كساني كه با ادبيات آشنايي ندارند فكر كردند شميسا چه كشفي كرده است؟ به نظرم همان اشاره گذراي دكتر شفيعي در صور خيال هزار بار بهتر از اين اثر است كه خريد آن براي من مانند صيد شغال بود : بسيار پر هزينه و بي مصرف تقريبا اثري از شميسا چاپ نشده است كه من نخوانده باشم اين اثر به منزله تجديد حيات اين بشر بود كه خوشبختانه در نطفه خفه شد تقريبا كار هاي خوب شميسا داستان يك روح و نگاهي به سپهري است بقيه تقريبا به درد نمي خورد.
و اما در مورد اينكه من از نبود چيزي نتيجه دلخواه خود را بگيرم نه اينگونه نيست مجيد جان من خودم نمونه اش را برايت مي گويم مثلا داستان سياوش كه سه نظريه در مورد مادر سياوش مطرح است كه نظر دكتر خالقي مطلق اين است كه سودابه در حقيقت همان مادر سياوش است كه چون كراهت براي ايرانيان داشته است كه اين نوع رابطه جنسي مادر فرزندي را ببينند به اصطلاح دست به معكوس كردن داستان زده اند( نظرات ديگر از سجاد آيدنلو و دكتر جليل دوستخواه كمتر پذيرفتني است) و نمونه ديگر هم اگر خواستي ذكر مي كنم روي حرف من اين بود كه ورژن زنانه اين داستانها كم است نه اينكه اصلا نيست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما دوست ديگر كه اظهارات جالبي داشت جناب بهلول بود :


نوشته اید: وجه تفاوت انسان و حیوان: تفکر. باشه قبول.ولی بنظرم وجه اشتراکشون ( یا مون) در غریزه است]پس چه وحشتناکه ازدواجی که غریزی باشه نه فکورانه
اتفاقا نهاد ازدواج و مسائل بعد از اون در جوامع مختلف خیلی فرق داره.مثلاً اسکیموها اگر مهمانی غریب به خونه شون بره ] به عنوان دسر بعد از شام همسرشون رو بهش تعارف میکنند برای همبستری و اگه مهمون این در خواست رو رد کنه بسیار بسیار خشمگین میشند! مقایسه بفرمایید با جامعه خودمون که برادر حتی پس از بچه دارشدن خواهر هم بعضاً به خون دامادشون تشنه است! حقیقته.... شخصا با لزبین ها و گی ها مشکل دارم. توی اروپای غربی معمولا برای کلاس گذاشتن و جلب توجه دیگران و به لجن کشوندن هرچی انسانیته ، شوی ننه من غریبم می گذارند برای ازدواج رسمی و بهره بردن از حقوق و مزایا یا همون benefit
مادرسالاری: دقت کردید جوامعی با داشتن رهبرهای زن از چه ثبات و استبداد نهفته ای برخوردار بوده اند؟ مثلا؟
انگلیس دوران ویکتوریا یا همین الان/ روسیه ملکه کاترین کبیر و .....!
این تفکر و دیدگاه مطلق ِ "مذکر بودن" فقط مختص تاریخ ایران نیست.جوامع پیشرفته و مثلا ً دموکرات امروزی هم هنوز 100 سال نشده که حق و حقوق اجتماعی برای زنان از قبیل رای دادن قائل شده اند.اینکه زیبایی های شعر عراقی و سعدی و بالاخص حافظ رو از دریچه ادبیات اروتیک ببینیم با سس هموسکسوالی ، یه مقدار " مسأله محل اشکال دارد".هر عقل سلیمی - نه مثل من ِ بهلول! - که در سطر سطر ابیات حافظ ، تاثیر شگرف قرآن کریم و زیبایی الفاظ و نتیدگی رموز عرفانی رو مشاهده میکنه ، بی شک به این درک میرسه که کلماتی نظیر شاهد و ... و تلفیق اون با اشارات کلامی آیات ، از قلم و زبانی تراوش میشه که یک سرش وصل است به "هو"
بحث مذهب نیست. موضوع اینه که ممد بیجه و اصغر قاتل و خفاش شب نمی تونند حافظ و سعدی باشند و حیفه که به خاطر یه نظریه و یا کتاب کسانی مثل براهینی / شمیسا و ایضاً احمد کسروی ، خط بطلان بکشیم بر تمام زیبایی های ادب پارسی. من ادیب و ادبیات خونده نیستم ولی تا اونجا که دقت کرده ام حرف منتقدین و متجددین وحی منزل نیست
من نمی تونم بخودم بقبولونم که سعدی و حافظ صورت پرست بوده اند نه سیرت پرست.اگه اینجور فکر کنیم از فردا باید دیوان " ملاعمر بیل کلینتون پلی بوی آبادی "!! رو در مدارس به جای کتاب فارسی تدریس کنند *دو نکته : اول اینکه فریدون تنکابنی کتابی داره به اسم راه رفتن روی ریل.یک اپیزود اون کتاب اختصاص داره
به : زن در شاهنامه.به گمانم تفاوت دیدگاه ها بعد از خواندن این داستان در حدبوندسلیگا!! عوض خواهد شد
دوستان اگر می خوان اعلام بفرمایند متن پی دی اف و فایل صوتی داستان رو براشون بفرستم
دوم اینکه متفکرین غرب هم چندان "علیه سلام" نبوده اند. بخصوص کسانی مثل روسو ، مارکس، آدام اسمیت ، چارلز دیکنز و خیلی های دیگه. یه شخصی با اسم مستعار جمشید حیدری – اگر حافظه زنگ زده ام یاری کنه- کتابی داره به نام : روشنفکران. ناشرش هم یادم رفته!. توی این کتاب دقیقا شرح شرارت ها و تجاوزات و کارهای قبیح این افراد اورده شده و جالب اینکه نه از زبان مخالفین شون که بیشتر با استناد به مدارک و خاطرات و دست نوشته های این افراد. خوندنش رو توصیه می کنم. وقتی میخونیش انگار داری به عنوان مددکار به خاطرات زندانیان "روان پریش ِ جنسی " اندرزگاه یک رجائی شهر گوش جان می سپاری که چطور کی رو فلان و بهمان!


اول اينكه بنده تفاوت عمده انسان و حيوان را در ((فرهنگ )) جسته ام نه تفكر حرف هاي بنده را مصادره به نفع مي فرماييد؟ در مورد اسكيموها حق با شماست در كتاب جامعه شناسي مرحوم آرين پور اين موضوع را ديده ام براي نمونه هاي بيشتر ميتوان از مردم لسو در جنوب اقيانوس آرام و قوم نايار كرالاي هند نيز نام برد. بنده هم به شخصه با لزبين ها و بچه باز ها مشكل دارم. و اما در مورد رهبران زن با شما موافق نيستم در انگليس كنوني كه ملكه مقام تشريفاتي است. رهبران زن كنوني جهان هم فاقد اين خصيصه استبداد نهفته هستند.
اما در مورد حافظ و قرآن هم نكته قابل طرح اين است كه حافظ مي گويد:
فردا اگر نه روضه رضوان بما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت بدر كشيم
با توجه به اينكه شما معناي غلمان را مي دانيد و مي دانيد كه اين بيت تحت تاثير قرآن (و يطوف عليهم غلمان ،سوره طور آيه24) سروده شده است لطف كنيد توضيحي راجع به بيت بدهيد بدون ابنكه دست به تاويل بزنيد!سعدي و حافظ هر دو سيرت پرست صورت پرست بوده اند
همه وقت عارفان را نظر است و عاميان را
نظري معاف دارند و دگر حرام باشد (سعدي)
در نظر بازي ما بيخبران حيرانند (حافظ)


و در مورد متفكران غربي حق با شماست لا اقل اعترافات روسو مويد اين نكته است. اما نبايد اين موضوع باعث شود كه مابر همه پيشرفت هايي كه آنها موجدش بودند چشم ببنديم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 3:3  توسط مجید  |